تبلیغات
پایگاه مقاومت بسیج شهدای نیروی انتظامی استان فارس - "خواندنی های کوتاه و گویا"
 
پایگاه مقاومت بسیج شهدای نیروی انتظامی استان فارس
درباره وبلاگ


امیدواریم لحظات خوشی را در این وبلاگ سپری کنید.
این وبلاگ به پایگاه شهدای نیروی انتظامی استان فارس تعلق دارد.
خواهشمندیم با انتقادات و پیشنهادهای خود ما را در جهت پیشرفت وبلاگ یاری نمایید.
سربلند و پیروز باشید.

مدیر وبلاگ : مدیریت
نظرسنجی
بهتر است کدام مطلب ها تقویت شوند؟








دوشنبه 24 آبان 1389 :: نویسنده : مدیریت

  صابون طمع شویی!
  ابوعبدالله فارسی قاضی بلخ بود. دوستش ابویحیی حمادی نامه ای به وی نوشت و گله ای کرد که چرا از محصولات بلخ برای ما هدیه نمی فرستی؟
 قاضی یک عدل(جوال.گونی) صابون برای او فرستاد و موشت این را فرستادم که طمعت را بشویی!

                                                                             ((لطیفه های ثعالبی
,ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو))
 
 شک و ظنی که انسان را تغییر می دهد!
   در فرهنگ فولکلوریک المان ها
, داستان مردی امده است که یک روز صبح متوجه می شود تبرش ناپددید شده است. خشمگین و ناراحت , احساس می کند همسایه اش بایستی تبر را دزدیده باشد, لذا تصمیم می گیرد بقیه روز را به مراقبت از وی بپردازد.
 بر اثر این مراقبت  متوجه می گردد که وی زرنگی و چالاکی یک دزد را دارد , با موذی گری یک دزد راه میرود و زمزمه و پچ پچ  کردن دزدی را دارد که قصد پنهان نمودن جنس دزدیش را دارد. شک و ظنش ان چنان قوی می شود که تصمیم می گیرد به خانه اش برود ,  لباس هایش را بپوشد و نزد نماینده قانون برود.
 به این ترتیب بود که وارد خانه اش گردید , اما تبرش را پیدا کرد.همسرش ان را در جای دیگری قرار داده بود. لذا ان مرد مجددا از خانه خارج شد و مشغول  تماشای همسایه اش گردید که همانند هر انسان دیگری قدم می زد, سخن می گفت و صادقانه رفتار میکرد.

                                                        ((داستان هایی برای پدران,فرزندان و نوه ها,ترجمه دکتر بهرام جعفری))
 
  دلم برای دزد می سوزد
 
فضیل گفت : من زاهد ترین شخصی که دیدم مردی از اهل خراسان بود. او نزد من درمسجدالحرام نشسته بود
, سپس برخاست تا طواف کند. در همان وقت پول های او را ربودند و او شروع به گریستن کرد. به او گفتم : ایا برای پول هایت ناراحتی و گریه می کنی؟ گفت : نه بلکه گریه می کنم برای او که باید در دادگاه الهی بایستد و محاکمه شود و از اینکه دزدی کرده محکوم شود. من دلم برای او می سوزد.                                          
((شنیدنی های تاریخ, سد مهدی شمس الدین))



نوع مطلب : توقف ازاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 24 دی 1389 10:31 ب.ظ
با عرض سلام و خسته نباشید لطفا همین گونه به روز باشد
با تشکر احسان
شنبه 6 آذر 1389 10:41 ب.ظ
ای کاش درس می گرفتیم . کارتون 20
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :